گروه آموزش ریاضی گرگان
زندگی تنها به این درد می خورد که انسان به دو کار مشغول شود : اول ریاضیات بخواند و دوم ریاضیات را به دیگران بیاموزد
صفحات وبلاگ
نویسنده: مهرنوش ویزواری - ۱۳٩۱/۱٠/۱۸

روزی دو نفر سوار بر بالن در آسمان پرواز می کردند که ناگهان ابری عظیم جلویشان سبز شد. به داخل ابر رفتند و مسیر خود را گم کردند. وقتی از ابر بیرون آمدند ، بالای قله کوهی بودند و از بالا مردی را دیدند که روی قله نشسته و در حال فکر کردن است. یکی از آنها به مرد گفت: «هی آقا ما الان کجا هستیم؟»

مرد جوابی نداد و دوباره ابر آمد و آنها را در خود فرو برد. مدتی گذشت و آنها از ابر بیرون آمدند و دوباره همان مرد را در حال تفکر دیدند. باز از او پرسیدند: «آقا ما الان کجا هستیم؟»

مرد سرش را بلند کرد و گفت: «شما در بالن هستید

یکی از دو بالن سوار به دیگری گفت: «شرط می بندم این مرد ریاضی دان است!»

دیگری پرسید: چرا؟ و او گفت: « به سه دلیل:

  •  اولا خیلی فکر کرد تا جواب بدهد ،
  •  ثانیا ساده ترین جواب ممکن را داد ،
  •  ثالثا اصلا به کاربرد جوابی که داد فکر نکرد!»                                   منبع:fgohari.blogfa.com

 

 

مهرنوش ویزواری
همه چیز را همگان دانند. این وبلاگ را به این امید ایجاد کردیم تا پاتوقی باشد برای دبیران ریاضی شهرمان . از هم بیاموزیم که تا همیشه به آموزش نیازمندیم
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :