گروه آموزش ریاضی گرگان
زندگی تنها به این درد می خورد که انسان به دو کار مشغول شود : اول ریاضیات بخواند و دوم ریاضیات را به دیگران بیاموزد
صفحات وبلاگ
نویسنده: مهرنوش ویزواری - ۱۳٩٢/۳/٥



مردی در سواحل مکزیک به هنگام غروب خورشید در حال قدم زدن بود.همان طور که راه می رفت،شخص دیگری را دید که به او نزدیک می شد.متوجه شد که او به طور مداوم خم شده ،چیزی را از روی شن های ساحل بر می دارد وبه طرف دریا پرت می کند.

مرد با تعجب به او نزدیک شد وپرسید:«عصر به خیر رفیق!چکار می کنی؟!»

پاسخ داد:«اکنون هنگام پایین رفتن آب دریاست واین ستارگان زیبای دریایی در ساحل جا مانده اند.اگر به داخل اقیانوس برنگردند از کمبود اکسیژن خواهند مرد.خب من دارم آنها را به داخل آب می اندازم.»

مرد به او گفت:«اما هزاران ستاره ی دریایی در ساحل افتاده اند.تو نمی توانی به همه ی آنها برسی،آنها بسیار زیادند.این اتفاق همه روزه در صدها کیلومتر ساحل این منطقه رخ می دهد،امکان ندارد  که بتوانی تغییری ایجاد کنی.»

آن شخص با شنیدن این مطلب لبخندی زد؛خم شد وستاره ی دیگری برداشت وهمان طور که آن را به میان دریا پرت می کرد پاسخ داد:

«برای این یکی تغییری ایجاد شد.»


نتیجه:

تا جایی که می تونید در زندگی دوستان خود تغییری مثبت ایجاد نمایید.حتی  اگه خیلی کوچیک باشه.

برگرفته از کتاب:تو،تویی؟!

ترجمه وگردآوری:امیررضاآرمیون

[ یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 ] [ 10:13 ] [ کوهساری ]
مهرنوش ویزواری
همه چیز را همگان دانند. این وبلاگ را به این امید ایجاد کردیم تا پاتوقی باشد برای دبیران ریاضی شهرمان . از هم بیاموزیم که تا همیشه به آموزش نیازمندیم
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :